گروه رسانه‌ای «لرستان»

تحلیلی بر فاجعه 17 شهریور (قسمت سوم و آخر)

به گزارش خبرگزاری فارس از خرم‌آباد، ابراهیم بارانی بیرانوند در قسمت سوم و پایانی بررسی حادثه شوم ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ به بررسی دقیق ابعادی پنهان از این ماجرا پرداخته است.

 

متن کامل قسمت سوم این مطلب که برای خبرگزاری فارس لرستان ارسال شده است را در زیر می‌خوانیم؛

تحلیلی کوتاه بر فاجعه 17 شهریور57 (قسمت سوم و آخر)

شرح و تحلیل جمعه خونین:

همانطوریکه در قسمت‌های قبل بیان شد، از چهار روز قبل از فاجعه ۱۷ شهریور ۵۷، با دعوت و مدیریت جامعه روحانیت مبارز تهران ، از جمله چهره‌های شناخته شده انقلابی و شاگردان مکتب علمی _سیاسی امام خمینی(ره) از قبیل آقایان بهشتی، مفتح، محلاتی، ناطق نوری، طالقانی، یحیی نوری و… دو راهپیمائی عظیم و میلیونی در روزهای دوشنبه ۱۳ شهریور یعنی روز عید فطر و پنجشنبه ۱۶ شهریور برگزار گردید و نظام شاهنشاهی و حکومت ژنرال‌های نظامیِ پهلوی متوجه عمق نارضایتی مردمی از آنها و نیز پایگاه مردمی نهضت امام خمینی (ره) شدند؛ اما در پایان راهپیمائی ۱۶ شهریور، بدون هماهنگی با رهبران نهضت، اتفاقی افتاد که ناخواسته به فاجعه ۱۷ شهریور و برنامه رژیم در کشتار مردم کمک کرد. 

جریان از این قرار بود که در دقایق پایانی راهپیمائی ۱۶ شهریور زمزمه‌ای دربین مردم منتشر شد که همه را دعوت می‌کرد به تجمع فردا جمعه میدان ژاله (شهدا)، لذا عده‌ای مرتب فریاد می‌زدند فردا صبح میدان ژاله، فردا صبح میدا شهدا (زیرا پس از کشتار مردم توسط ساواک در شب ۲۷ رمضان ( ۹ شهریور ) از طرف علامه نوری اسم این میدان به شهدا تغییر یافته بود).

خبر به شهید بهشتی می‌رسد و ایشان ضمن اظهار بی اطلاعی و تعجب، می‌گوید دعوت به این تجمع در برنامه ما نیست و مشکوک به نظر می‌رسد، فلذا خودشان چند بار  از طریق بلند گو اعلام می‌کنند که هیچ برنامه‌ای برای فردا نداریم و تجمع صبح فردا از طرف ما نیست و برنامه ما از همین جا تمام می‌شود.

لازم به ذکر است که همه راهپیمائی‌های کوچک و بزرگی که با دعوت و تدبیر و مدیریت جامعه روحانیت صورت می‌گرفت، بدون خشونت برگزار می‌شدند، بطوریکه هرگونه بهانه حمله نظامیان را سلب می‌نمود، اما یک غفلت و بی هماهنگی با رهبران نهضت و بی خبر از نقشه رژیم، بهانه را برای آنها مهیا نمود. 

حتی علّامه یحیی نوری که بصورت جداگانه و بدون هماهنگی با جامعه روحانیت مبارز تهران برنامه‌های مبارزاتی خود را انجام می‌داد در خاطراتش با فصلنامه انقلاب اسلامی در پائیز ۱۳۷۸ ضمن اظهار بی اطلاعی در این خصوص می‌گوید؛ ما هم قصد تظاهرات نداشتیم، اما منظور برخی دعوت کنندگان به میدان شهدا، حضور مردم در جلسه تفسیر ایشان بود که طبق سنوات گذشته هر هفته صبح جمعه و با استقبال فراوان مردمی در مسجد میدان ژاله برگزار می‌شود. بهتر است جریان را از زبان خوشان بشنویم که اظهار می‌دارند:« همزمان با فرا رسیدن روز پنجشنبه، مردم به خیابانها ریختند. جمعیتی حدود سه میلیون نفر به سمت میدان آزادی (شهیاد سابق) حرکت کردند … (مردم) راهپیمایی روز پنجشنبه را به انجام رسانیدند و قبل از خداحافظی به یکدیگر می‌گفتند: «صبح جمعه، میدان شهدا، صبح فردا، میدان شهدا». مردمی که روز پنجشنبه را به راهپیمایی سپری کرده بودند، با این اعلام، تصور کردند که صبح جمعه هم برنامه راهپیمایی از میدان شهدا آغاز خواهد شد؛ در حالی که چنین نبود؛ بلکه ما تنها برای جمع شدن مردم و شرکت در جلسۀ صبحگاهی تفسیر و طبق سنتی که طی سی سال بدان رفتار کرده بودیم و هنوز هم برقرار است، اعلام کردیم: «صبح فردا، میدان شهدا».

از طرفی دیگر دستگاه‌های امنیتی و نظامی رژیم از عصر پنجشنبه ۱۶ شهریور تا پاسی از شب به چاره اندیشی پرداختند و همگی آنها از جمله شاه تسلیم خواسته و نظر سپهبد ناصر مقدم رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور( ساواک) در خصوص برخود قهر آمیز و کشتار مردم شدند. 

سپهبد ناصر مقدم یکی از مهره‌ها و جاسوس‌های کارکشته و شاخص سازمان سیا در جهان و مهمترین فرد تاثیر گذار در تصمیمات مهم شاه و مرتبط با آمریکا بود ، فلذا با دستور آمریکائی‌ها و نظر مقدم، شاه در مدتی کمتر از ۶ ماه و بنا بر شرایط زمانی سه نخست وزیر را عوض کرد، ابتدا برای فریب مردم و جلوگیری از گسترش نارضایتی‌ها دولت شریف امام را با شعار آزادی و « دولت آشتی ملی» سر کار آورد و بعد که حیله آنها موثر نشد، برای سرکوب مردم دولت نظامی و خشن ازهاری را جایگزین شریف امامی کرد.

بعد از آنکه کنترل مردم با روش خشن هم نتیجه عکس داد بار دیگر با دستور آمریکائیها، با رهبران جبهه ملی وارد مذاکره شد که به انتخاب شاهپور بختیار منتهی گردید. همچنین شریف امامی برخلاف شعار و ادعای آزادی خواهیش، اما اکثریت وزرای دولتش را از ساواک و نیروهای مقدم  منصوب کرد.

سپهبد مقدم با سیاست خود با عده‌ای از سرانِ ملاحظه کار و مخالف رژیم و علمای سازشکار ارتباط داشت و آنها را در دام خود انداخته بود. مثلاً بطور مستقیم و یا با واسطه فردی متظاهر به نام « هدایت اسلامی نیا» با آیت الله سید کاظم شریعتمداری ارتباط داشت و با تبلیغات زیاد او را به عنوان مرجع تقلید اعلم تبلیغ می‌کردند.

همچنین آنقدر مرحوم مهندس مهدی بازرگان را فریب بود که مرحوم رضا زواره‌ای اولین دادستان انقلاب و منصوب امام خمینی (ره) ، هنگام محاکمه سپهبد مقدم از اصرار مرحوم بازرگان مبنی برعدم اعدام مقدم ناراحت بود و در خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده می‌نویسد: « مهندس بازرگان نامه‌ای خطاب به من نوشته بود و مرا قسم جلاله داده بود که هر زمان خواستند سپهبد مقدم رئیس ساواک را بازجویی و محاکمه کنند، به ایشان خبر دهم تا بیایند و شهادت بدهند که مقدم چه خدماتی به مملکت کرده است». او در جای دیگری از خاطراتش در مورد دیدگاه امام خمینی(ره) نسبت به بازرگان می‌پردازد و اینکه امام به او فرموده بود :«تو خیال می‌کنی من بازرگان را نمی‌شناسم؟ به شریعتمداری می‌ماند و مثل او فکر می‌کند».وی همچنین به سند دیگری از مقدم اشاره می‌کند که نشان می‌دهد بازرگان دو روز پس از کشتار ۱۷ شهریور با ساواک نشست و همکاری داشته است ؟!.

رژیم پهلوی و شاه در آن نیمروز عصر پنجشنبه سه اتفاق و تغییر و تصمیم مهم انجام داد که نشان می‌دهد حاکمیت خودش را برای کشتار مردم آماده می‌کند تا بلکه با زهر چشم گرفتن از مردم و سرکوب خونین این قیام، فاجعه ۱۵ خرداد ۴۲ را تکرار و چراغ نهضت را دوباره خاموش کند: 

الف) انتصاب ارتشبد غلامعلی اویسی قصاب و عامل جنایت و کشتار مردم در ۱۵ خرداد ۴۲ به عنوان فرماندار نظامی  تهران. وی که از افسران کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود با طی مدارج نظامی، دوره‌های فرماندهی را در آمریکا دیده بود و در سال ۱۳۴۲ هم فرماندار نظامی تهران شد تا کشتار وحشیانه ۱۵ خرداد را رقم بزند. بنابر این شاه با توصیه آمریکائیها و مقدم برای سرکوب قیام ، مجدداً وی را فرماندار نظامی تهران کردند و او هم بلافاصله در فردای آن روز جنایت ۱۵ سال پیش خود را تکرار نمود تا بار دیگر به قصاب تهران معروف شود.

ب) تغییر رویه ناگهانی شریف امام از چهره‌ای مردم دوستی و متظاهر به مذهبی و طرفدار آزادی بودن به فردی خشن که برخلاف وعده‌های خود، ممنوعیت هرگونه تظاهر و راهپیمائی را اعلام و در همان شب فاجعه طی اطلاعیه‌ای ابلاغ نمود: «… دولت‌ مقرر می‌دارد که‌ تشکیل‌ اجتماعات‌ با اجازه‌ شهربانی‌ و فقط‌ در محل‌هایی‌ که‌ موجب‌ سد معبر نباشد آزاد است و به‌ مسئولان‌ انتظامی‌ دستور داده‌ شده‌ است‌ از تشکیل‌ اجتماعات ‌بدون‌ اجازه‌ در معابر عمومی‌ شدیداً جلوگیری‌ نماید.»

ج) اعلام دیر هنگام حکومت نظامی در تهران و قم ویازده شهر بزرگ کشور. ساعت ۶ بامداد صبح روز فاجعه خبر حکومت نظامی در تهران و قم و چندین شهر دیگر اعلام شد، لذا اکثر مردمی که به میدان ژاله (شهدا) سرازیر شده بودند از حکومت نظامی خبر نداشتند تا حتی الامکان با برنامه ریزی دیگری وارد عرصه شوند. 

در اولین ساعاتِ جمعه خونین ، تهران مثل یک پادگان نظامی شده بود. نقاط حساس شهر و بخصوص میدان ژاله و خیابان‌های اطراف به اشغال نظامیان و ارتش درآمده و شهر حالت جنگ زده گرفته بود ، تانکها و مسلسل‌های سنگین در همه جا مستقر و بالگردهای نظامی هم آسمان شهر را پوشش داده بودند. 

علامه یحیی نوری شخصیت محوری جمعه خونین در خاطرات خود می‌گوید من از تظاهرات و حکومت نظامی خبر نداشتم و در حسینیه خود منتظر حضور مردم و شروع جلسه تفسر بودم که مطلع شدم عده زیادی از مردم در میدان در محاصره نظامیان هستند، لذا خود را به میدان رسانده و با فرماندهان و سربازان حرف زدم و گفتم: « من، دشمن شما نیستم. دشمن شما و ما، اسراییل است، آمریکاست، فرانسه است، انگلستان است و شوروی است. اینها هستند که متجاوز و استعمارگرند. نه من دشمن شمایم و نه شما دشمن منید. در این میان تنها سوءتفاهمی رخ داده است که سبب این بگیر و ببندها و راهبندان‌ها و ایجاد حکومت نظامی و اسلحه کشیدن به روی مردم شده است.». وی در پایان از مردم هم خواسته بود تا  متفرق شده و به منزل هایشان برگردند. 

اما نوع برخورد فرماندهان در این روز با برخورد روزهای قبل کاملاً فرق داشت، معلوم بود که آنها برای متفرق کردن مردم و فیصله دادن مسالمت آمیزِ تظاهرات نیامده بودند، گویا ماموریت دیگری به آنها محول شده بود، زیرا شاه و فرماندهانش خود را برای سرکوب قیام به هر قیمت ممکن آماده کرده بودند.

در صفحه ۷۸۶ جلد ۱ اسناد لانه جاسوسی آمریکا با ارائه اسناد مکاتبات سفارت آمریکا در تهران با وزارت خارجه دولت خودش در روز ۱۷ شهریور آمده است: «سربازان مجهز به کلیه وسایل جنگی بودند و به جای سلاح‌های کنترل کننده جمعیت از سلاح‌های جنگی استفاده می‌کردند.» در این مکاتبات به صراحت روشن است که کشتار این روز با هماهنگی مستقیم سفارت آمریکا و ساواک و فرماندهان نظامی شاه صورت گرفته است. 

بنابراین با بستن خیابان‌های منتهی به میدان شهدا، مردم را از چهار طرف محاصره کردند تا هیچ راه فراری نداشته باشند. آنها با شلیک مستقیم به مردمی که بعضاً در حال بازگشت و فرار بودند، در عرض چند دقیقه صدها نفر را مثل برگ ریزان نقش خیابان‌ها کردند. با اطلاع مردم از این کشتار، تظاهرات به خیابان‌های دیگر شهر کشیده شد و تا پاسی از شب ادامه یافت؛ اما این جانیانِ آدم کش به این بسنده نکردند از هوا و به وسیله بالگرها هم مردم را در نقاط دیگر شهر مورد اصابت مستقیم گلوله خود قرار دادند.

صحنه نسل کشی آن چنان رقت انگیز بود که عده‌ای از نظامیان و سربازان با تمرد از مقامات بالاتر خود یا با آنها درگیر شدند و یا فرار را بر قرار ترجیح دادند و یا دست به خودکشی زدند. 

البته شواهد و اسناد به جامانده از لانه جاسوسی اثبات می‌کند که این سنگدلی عمدتاً کار نیروگای گارد ویژه‌ای بود که از اسرائیل آمده بودند. برخی فرماندهان ارتش گزارش داده‌اند که آنها مردهای چشم آبی را دیدند که بطور مستقیم مردم را به رگبار می‌بستند ولی در حالی فرماندهان رده بالاتر، آنها را نیروهای اعزامی از بلوچستان معرفی کرده بودند که هیچ شباهتی با ایرانی‌ها و بلوچ‌ها نداشتند.

همچنین روزنامه‌های اسرائیلی در آن ایام فاش کردند که بنا به درخواست شاه ایران، دولت اسرائیل کماندوهای ورزیده‌ای از اداره اطلاعات ارتش اسرائیل را با هواپیماهای شرکت « اِل آل» برای سرکوب مردم به ایران اعزام کردند، ولی برای رد گم کنی اونیفورم نظامی ارتش ایران را پوشیده بودند. 

«آسوشیتدپرس» در گزارشی در همان ساعات درگیری می‌نویسد: «.. پس از دو ساعت زد و خورد در تهران، کامیون‌های پر از کشته شدگان و مجروحان، از صحنه خارج شدند و مقارن ظهر، آرامش در تهران برقرار شده، اما هنوز تیراندازی‌های پراکنده‌ای ادامه دارد. به گفته شاهدان عینی، دست کم یک کامیون پر از کشته شدگان و زخمی‌ها در میدان ژاله دیده شد که آن جا را ترک می‌کردند. جمعیت هم چنان فریاد می‌زد «مرگ بر شاه» و «زنده باد خمینی». بسیاری از تظاهرکنندگان، در نتیجه اصابت گلوله به زمین افتادند و در خون غوطه ور شدند که مأموران آنها را به داخل کامیون‌ها کشاندند و از صحنه دور ساختند». سایر شاهدان عینی از جابجائی و حمل اجساد شهدا و حتی برخی زخمی‌ها توسط لودر ها و کامیونها ارتش و انتقال آنها به نقاط نامعلوم خبر داده‌اند.

آمار شهدای جمعه خونین:

در حالیکه افراد و خبرنگاران حاضر در صحنه تعداد شهدا را بین ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ و بلکه بیشتر و تعدادمجروحین را بیش از ۷۰۰۰ نفر ذکر کرده بودند، اما مقامات نظامی و حکومتی با آماری متفاوت، رقم کشته‌ها را ۵۸ و ۸۹ تا ۱۹۰ نفر اعلام نمودند.

محمد باهری وزیر وقت دادگستری رقم ۱۲۶ نفر و میشل فوکو ، فیلسوف فرانسویِ حاظر در حادثه، رقم ۴۰۰۰ نفر و برخی بیش از آن را گزارش کردند. اما جالب این استکه بدانیم مقامان نظامی ایران در گزارشات محرمانه خود بیش از ۴۵۰۰ نفر را نوشته‌اند، همچنانکه  در ۱۸ شهریور سفارت آمریکا در گزارش خودش به وزارت خارجه دولتش می‌نویسد: «در ساعت ۱۹ و ۲۵ دقیقه جری والاس، نماینده امنیتی بل بین‌المللی گفت که اطلاعات زیر را از یک نماینده امنیتی ایرانی بین‌المللی دریافت داشته است. این شخص از دفتر رئیس پلیس تهران به والاس تلفن زده بود. برادر نماینده امنیتی (ایرانی) یک سپهبد ارتش است که معاون ژنرال اویسی فرماندار نظامی تهران می‌باشد. نماینده امنیتی گفت که تظاهرات و برخوردهای عظیمی در منطقه میدان ژاله وجود داشته و بیش از ۴۰۰۰ یا احتمالاً نزدیک به ۴۵۰۰ نفر کشته‌ شده‌اند. علاوه بر این چند صد نفر در دیگر مناطق پایین شهر کشته‌ شده‌اند.».

اما در عین حال برخی از نویسندگان دگر اندیش و انقلابیونِ پشیمان شده از گذشته خویش حتی آماری کمتر از آمار رسمی مقامات دولتی را نوشته‌اند؛ لذا عمادالدین باقی  نوشته بود کل شهدای ۱۷ شهریور ۸۸ نفر بودند که «از این تعداد ۶۴ نفر در میدان ژاله و بقیه در نقاط دیگر شهر کشته شدند. زیرا تظاهرات به نقاط دیگر شهر خصوصا شرق تهران نیز سرایت کرد.»

اما اسدالله بادامچیان یکی از انقلابیونِ حاضر در صحنه در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ در گفتگو با روزنامه اعتماد خبر از شهید شدن حداقل ۸۰ کودکِ زیر دو سال که خودش شمارش کرده بود می‌دهد.

همچنین یکی دیگر از انقلابیونی که شاهد در صحنه بود، علی محمد بشارتی است که در کتاب خود: « عبور از شط» می‌نویسد:«در ۱۷ شهریور تعداد زیادی از جنازه‌ها و افراد مجروح در جوی آب ریخته شده بودند. آمار رسمی که در خصوص تعداد شهدا اعلام کردند خیلی کمتر از تعداد واقعی آن‌ها بود. رژیم پهلوی تعداد شهدا را ۸۹ و تعداد مجروحین را ۲۵۰ تَن اعلام کرد. اما من که در بهشت زهرا بودم روی پای یکی از جنازه‌های شهدا عدد یک هزار و ۷۲۳ را دیدم. معلوم بود که این‌ها را از یک کانال رسمی، مثلاً ساواک عبور داده و جواز دفن صادر کرده‌اند و آن شماره هم، شماره مسلسل افرادی بود که از کانال گذشته‌اند.»

همچنین علامه یحیی نوری که خود در بطن ماجرا بود در همان مصاحبه خود با فصل نامه انقلاب اسلامی می‌گوید: «دستگاه جبار که خود دستش تا مرفق به خون مردم آلوده بود، مدعی بود که تنها صد الی صد و نود نفر کشته شده‌اند؛ اما در میان مردم گاه سخن از چهار هزار شهید در میان بود. آنچه مسلم است این است که ما در آن زمان به وضعیت حدود ۲ هزار و ۷۰۰ نفر از خانواده‌های شهدا رسیدگی کردیم که با قاطعیت عرض می‌کنم که حداقل پانصد نفر از شهدای عزیز این حادثه، از شاگردان من بودند که به عنوان دانشجو یا غیر آن در جلسات ما حضور می‌یافتند و برخی از آنها مباحث ما را از نوار پیاده می‌کردند و روی کاغذ می‌نوشتند.»

حمایت آمریکا و اسرائیل و انور سادات از جنایت پهلوی:

پس از کشتار جمعه سیاه موج اعتراض به رژیم شاه در اقصی نقاط جهان گسترش یافت، اما بد ترین برخورد را روسای جمهور آمریکا و مصر و اسرائیل از خود نشان دادند، آنها که همزمان با کشتار ملت ایران مشغول عقد قرارداد ننگین سازش در کمپ دیوید بودند، جداگانه با شاه ایران تماس تلفنی گرفته و او را مورد حمایت و دلجوئی قرار دادند.

جان دی استمپل ( دیپلمات کارکشته آمریکائی و وابسته سیاسی سفارت آمریکا در تهران در سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۸ ) در کتاب خود تحت عنوان: «درون انقلاب ایران» می‌نویسد: « پس از واقعه ۱۷ شهریور، کارتر ــ رئیس جمهور آمریکا ـ در تماسی، به شاه اطمینان داد که از روش قهرآمیز و قاطع او در برخورد با مخالفان حمایت می‌کند».

امام خمینی(ره)  با اعتراض به حمایت جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا از جنایات شاه، در مصاحبه‌ با رادیو تلویزیون‌ فرانسه‌ فرمودند: «آقای‌ کارتر که‌ برای‌ یک‌ زندانی‌ در شوروی‌ آن‌ قدر هیاهو درآورد، پس‌ از کشتارهای‌ پیاپی‌ شاه‌، پشتیبانی‌ خود را از او دریغ‌ نکرد. این‌ به‌ خاطر این‌ است‌ که‌ آمریکا فقط به‌ دنبال‌ منافع‌ خودش‌ هست‌.»

نتیجه گیری:

ظلم و ظالمان پایدار نیستند هرچند تا بن داندان مسلح و بزرگترین ابرقدرت جهان مثل آمریکا و انگلیس و مخوفترین سازمان‌های جاسوسی مثل موساد و سیا و ا‌م‌آی‌سیکس حامی آنها باشند.

 مادامیکه رهبران نهضت و مردم وحدت کلمه و بصیرت داشته و به حیله‌های دشمنان مکار آگاه بوده و در دام آنها گرفتار نشوند و در ادامه مبارزه خود صبر و مقاومت کنند و سستی و رخوت نشان ندهند و سازش پذیر نباشند، در این صورت مبارزه با ظلم و ظالم  به پیروزی می‌رسد.

 همچنین بر عکس، چنانچه مردم و رهبران به آرمان‌ها و اهداف اولیه خود وفادار نمانند و یا در مقابل دشمنان حیله‌گر نرمش نشان دهند و باور داشته باشند که با مذاکره و مصالحه و رابطه و دوستی با آنها، بر باطل پیروز می‌شوند، در این صورت به سرمنزل مقصود نخواهند رسید و سرنوشتی مثل سیدکاظم شریعتمداری و مهدی بازرگان را خواهند داشت.

حتی اگر به حاکمیت هم برسند، اما چنانچه در برخورد با دشمن نرمش نشان دهند، دیر با زود اسیر حیله‌های دشمن مکار شده و سرنوشتی مثل انور سادات رئیس جمهور خائن مصر در انتظارشان خواهد بود که خود زمانی از رهبران مبارزه علیه دشمن متجاوز یعنی اسرائیل بود، اما به جائی رسید که همزمان با کشتار ملت ایران توسط شاه و حامیان آمریکائی و اسرائیلی‌اش، نه تنها مشغول عقد قراردادی ننگین با همان آمریکا و اسرائیل اشغالگر در کمپ دیوید است، بلکه خود حامی جنایات شاهِ ظالم و ستمگر در سرکوب خونین مردم خود می‌شود.

به تجربه ثابت شده که ادعای بشر دوستی و آزادی بیان و آزادی اندیشه و تفکر و دموکراسی و مردم‌سالاری غربی‌ها سرابی بیش نیست، زیرا در مدت نیم قرن حاکمیت نظام سلطنتی پهلوی که نه تنها مردم هیچ نقشی در انتخاب شاه و حاکمان نداشتند و انتخابات مردمی درستی هم وجود نداشت، بلکه سرنیزه و جو خفقان و سلب آزادی حاکم بود و اعتراضات مردمی را نیز با صغیر گلوله و شکنجه‌های قرون وسطایی و مخوف جواب می‌دادند، اما در این مدت جریان لیبرال دموکراسی حاکم بر غرب و تمام قدرت‌های غربی و مدعیان پروپاقرص لیبرالیسم، از جمله آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان، در کنار رژیم خشونت طلب و کودک کش اسرائیل، حامی شاه و جنایات او بودند و همانها بعد از انقلاب در کنار صدام علیه ما جنگیدند. حمایت یکپارچه قدرت‌های غربی از شاه در کشتار ۱۷ شهریور فقط یک نمونه از این مدعا است.

قدرت‌های غربی و بخصوص آمریکایی ها با حمایت همیشگی خود از جنایات خاندان سلطنتی پهلوی ، ثابت کرده‌اند که دشمنان خونین ملت ما هستند، زیرا از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا کشتارهای ۱۵ خرداد ۴۲ و ۱۷ شهریور ۵۷ و حمایت تمام قد آنها از صدام و تروریست‌های منافق گرفته تا تحریم‌های ظالمانه امروزین ، فقط گوشه‌هایی از دشمنی آن‌هاست، اما متاسفانه عده‌ای از غرب‌گرایان سست عقیده، هنوز درس عبرت نگرفته و همچنان به دشمنان دیرینه ملت خوشبین هستند.

در هر گونه حرکت اجتماعی و سیاسی و بخصوص هنگام مبارزه با رژیم های خودکامه و وابسته به اجانب، لازم است رهبران و پیش قراولان نهضت با وحدت و همدلی و انسجام و برخورداری از تشکیلاتی قوی و یکپارچه، از هرگونه تک روی و اختلاف و حرکتی که بدون برنامه ریزی باشد پرهیز کنند، همچنانکه اعلام راهپیمائی ۱۷ شهریور ۵۷ بدون اطلاعِ  رهبران نهضت از جمله بدون هماهنگی با جامعه روحانیت مبارز تهران صورت گرفت و شد آنچه نمی‌باید می‌شد.

وجود رهبری هوشمند و آگاه و شجاع و سازش ناپذیر و پیروی ملت از او، لازمه‌ یک ملت انقلابی و مستقل است.

نگارنده ابراهیم بارانی بیرانوند_ شهریور ۹۷

منابع :
1-آموزگار جهانگیر ، فراز و فرود دودمان پهلوی، ترجمه اردشیر لطفیان،تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول، 1375
2-انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، جلد 12، مرکز بررسی اسناد تاریخی، چاپ اول، سال 1382
3-انصاری احمدعلی مسعود ، پس از سقوط ، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی ،1384
4-اسناد لانه جاسوسی، مجلدات 1و7و9 و 12
5-باقی  عمادالدین ، بررسی انقلاب ایران، ج اول، قم، نشر تفکر، چاپ اول،  1370
6-توکلی‌بینا ابوالفضل ، دیدار در نوفل‌لوشاتو (خاطرات سیاسی- اجتماعی) ، به کوشش فرامرز شعاع‌حسینی، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ،1389
7-جعفری  سیدمحمدمهدی ، همگام با آزادی (خاطرات شفاهی) ، مصاحبه و تدوین: سیدقاسمیاحسینی، صحیفه‌ی خرد ،1390
8-جان دی استمپل، درون انقلاب ایران، ترجمه منوچهر شجاعی، تهران، رسا و نگارش، چاپ اول، 1377
9-حسینیان، روح‌الله، یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه (بهمن56 تا بهمن57)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387
10-دبیرخانه مرکزی ائمه جمعه، رویدادها، تهران، دبیرخانه مرکزی ائمه جمعه، چاپ اول، 1370هـ.ش
11-دیبا  فریده ، دخترم فرح ، ترجمه‌ی الهه رئیس‌فیروز، نشر به‌آفرین ،1390
12-روزنامه اطلاعات، سه‌شنبه چهارده شهریور1357، شمـ15703
13-صحیفه‌ی امام، ج۳، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی
14-صدیقی وحید الزمان ، انقلاب اسلامی ایران از نگاه دیگران، به کوشش و ترجمه مجید رویین تن، تهران، مؤسسه اطلاعات، چاپ اول، 1378
15-فردوست  حسین ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، مؤسسه اطلاعات، ج1، 1371هـ.ش
16-فصل نامه انقلاب اسلامی ، دانشگاه اصفهان ، شماره 3 ، پائیز 1378
18-گلابدره‌ای، محمود، لحظه‌های انقلاب، سروش، تهران، 1358
19-مفتح، محمد ، یاران امام به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات ، 1382
20-محلاتی فضل الله ، خاطرات و مبارزات شهید ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ریال1376
21-نجاتی، غلامرضا، تاریخ سیاسی بیست و پنج‏ساله ایران: از کودتا تا انقلاب، تهران، رسا، چاپ چهارم، ج2، 1373هـ.ش
22-نوری یحیی ، ریشه‌های انقلاب اسلامی ایران و شرحی از ۱۷ شهریور، تهران ، نوید نور، ۱۳۸۱
23-ویلیام سولیوان، مأموریت در ایران، ترجمه‌ی محمود مشرقی، انتشارات هفته  ، تهران، بی‌نا،1362
24-هاشم‌پور یزدان پرست  سید محمد، همگام با مردم در انقلاب اسلامی، ج 1، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385


ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یادداشت های بعد فرم نظر