گروه رسانه‌ای «لرستان»

مانع سدسازی بر سر راه آبخیزداری

آبخیزها واحد‌هایی هیدرولوژیک محسوب می‌شوند که می توانند اجزای حیات (آب، خاک، موجودات زنده) را ذخیره‌سازی کنند و بسته به بضاعت و استعداد مورد توجه و بهره برداری بشر قرار گیرند. حضور و استقرار انسان در این آبخیزها چرخه طبیعی سیستم های پایدار آبخیز را دچار تغییر می‌کند و بردارهای دیگری مانند اقتصاد آبخیز، سیاست و آبخیز، حفاظت و پایداری آبخیز، اجتماع و آبخیز و غیره را درون چرخه هوشمند طبیعی وارد می نماید. این بردارها با حضور اجتماع بشری تشکیل می‌شوند و دارای ماهیت و تاثیر انسانی هستند.

آبخیزداری عادلانه و آگاهانه به عنوان مجموعه‌ای از اقدامات برای تقویت پایداری عناصر سطحی و زیر سطحی موجود در حوضه آبخیز حکیمانه‌ترین رفتار تعاملی بین انسان و طبیعت محسوب می‌شود که البته دارای سابقه تاریخی زیادی در ایران و جهان است. اقدامات بشر در حوضه آبخیز می‌تواند تحت تاثیر عوامل و بردارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره دچار اختلال شود و بردارهای ناپایداری را در محدوده حوضه آبخیز تقویت کند. انطباق حداکثری اهداف و خواسته‌های مختلف انسان با ظرفیت ها و بضاعت حوضه تضمین‌کننده تحقق عدالت و مفهوم کلیدی پایداری خواهد بود.

تاثیر خردمندانه انسان در حوضه‌های آبخیز و توزیع عادلانه و هوشمندانه و حفاظتی منابع آب و خاک موجود در حوضه‌ها به‌گونه‌ای که بتواند ضامن پایداری و توازن بین همه ارکان ذاتی و عارضی حوضه آبخیز باشد مورد تاکید همه اندیشمندان بوده است. هر مکانی که بشر آن را برای زیستن انتخاب می کند دارای مزیت‌هایی است که او را برای تداوم استقرار ترغیب و یا منصرف می‌کند. به لحاظ تاریخی بسیاری از مناطق زیست بشر دارای ظرفیت‌های ژنتیکی-جغرافیایی بوده که به دلیل اقدامات صحیح زیستی و متعاقب آن تعادل اقلیمی، حفظ و نسل به نسل منتقل گردیده است.

به دنبال توسعه شهر نشینی در کشور های مختلف هسته‌های توسعه شهرها به دلایل متعددی تشکیل و ناگزیر توسعه یافتگی در این هسته ها شروع شده است. این هسته‌ها می تواند در مسیر توسعه جمعیتی دارای قدرت و بضاعت زیستی نباشد ( فقر منابع آب و خاک) ولی به دلایل تاریخی و قدرت و تاثیر فرهنگی، اجتماعی و یا حتی سیاسی بتواند جمعیت را در آن مناطق توسعه دهد .

شاید بی‌توجهی به فاکتورهای زیستی در تعیین و انتخاب هسته‌های جمعیتی به دلیل قدرتمندی فاکتورهای غیر طبیعی و یا ظرفیت‌های تاریخی موجب فراهم شدن توجیهات معقول برای تامین نیازهای زیستی حوضه آبخیز کم برخوردار و رخنمون مسائلی مانند انتقال آب بین حوضه ای و دیگر اقدامات شده است. گزیده‌ای از عواملی که می‌تواند موجب تشکیل هسته‌های جمعیت در حوضه‌های آبخیز کم‌برخوردار و ضعیف شود شامل موارد زیر است:

– عدم استفاده از خرد و دانش تجربی گذشتگان و ظرفیت‌های دانشگاهی در تولید نقشه‌های توسعه ملی و محلی (تولید بهترین و به روزترین نقشه آمایش سرزمینی)
– بی‌عدالتی در حقوق انسان و طبیعت
– هسته‌های جمعیتی تاریخی قدرتمند
– نگرش‌های نادرست ایدئولوژیکی در مواجهه با طبیعت
– پراکندگی جغرافیای معادن طبیعی سطحی و زیر‌سطحی
– بی‌توجهی به ظرفیت‌های انسانی و ذخایر ملی و معنوی موجود در هسته‌های جمعیتی تاریخی
– نقش سیاسی و امنیتی برخی حوضه‌های آبخیز
– اقلیم خشک و سازگاری زیستی و تاثیر روش‌های خردمندانه در پایداری هسته‌های اولیه جمعیتی

به‌دنبال رشد شدید جمعیت و شهرسازی در همین هسته‌های اولیه کم برخوردار و البته اهداف خودخواهانه، مافیایی و البته ناعادلانه در برخورد با منابع آب و خاک موضوعات مهم و چالش برانگیزی مانند توسعه برخی سدهای بزرگ را فراهم کرد . حفظ توازن در استفاده از مجموعه روش‌های آبخیزداری، آبخوان‌داری و سد‌سازی اقداماتی مفید و هوشمند برای تعادل بخشی مولفه های پایداری و توسعه زیستی بشر به حساب می‌آید که به‌دلیل تداخل این سیستم با هسته‌های جمعیتی ذکر شده، به‌رو‌ز‌رسانی نشدن سیاست‌های کلان، توقف در تهیه سند آمایش سرزمین، اهداف توسعه غیر‌منصفانه و البته غیر‌فنی در بخش کشاورزی، ناهماهنگی و مدیریت غلط منابع استراتژیک، تمرکز بر روش‌های ذخیره آب‌های سطحی و غفلت از توسعه روش‌های بسیار مفید ذخایر زیر سطحی، تغییر کاربری‌های غیرضروری و سایر موارد که در این مقال نمی‌گنجد دچار ناپایداری جدی شده است. از همین رو شرایط از مرز هشدار عبور کرده و خطر جدی است.

نوشته‌های مرتبط

صرفنظر از عوامل سیاسی و اقدامات خارج از مدیریت و شرایط خشکسالی و تغییر اقلیم به نقش برخی سد سازی‌ها در توقف برنامه‌های آبخیز‌داری پرداخته می‌پردازیم. عمده آبخوان‌های آبرفتی (سفره‌های آبرفتی) بسته به شرایط زمین‌شناسی و محیط‌های رسوبی دارای توالی رسوب‌گذاری و تغییرات متعدد به لحاظ جنس و اندازه دانه‌ها هستند. گاهی محیط‌ها عمیق و رسوبات ریز‌دانه تشکیل می‌شود و گاهی محیط سیلابی و قطعات درشت رسوب می‌کند. سفره‌های زیر‌زمینی در سنگ‌ها (Underground rock aquifer) منابعی بسیار ارزشمند در مناطق خشک و بیابانی هستند که با ذخیره آب در آنها علاوه بر کاهش تبخیر و بسیاری مزیت‌های دیگر می‌توان کیفیت آنها را نیز تضمین کرد.

مجاورت آبخوان‌های سنگی درز و شکاف دار با آبخوان‌های آبرفتی دو نعمت آب و خاک را یکجا و به‌صورتی خردمندانه فراهم کرده است و در کشور ایران در امتداد رشته کوه‌های زاگرس و برخی از مناطق فلات مرکزی قابل مشاهده است. رشته کوه‌های مرتفع با حوضه آبخیز آب دوست و مجاورت آنها با دشت های حاصلخیز همواره شرایطی بی نظیری را برای ذخیره آب و کشاورزی پایدار فراهم کرده است.

تقدم در ساخت سد‌های بزرگ قبل از انجام اقدامات آبخیزداری در این نوع آبخوان‌ها ظلمی بزرگ و کاری بیهوده و عبث به حساب می‌آید چرا که محاسبات هیدرولوژیکی در فاز مطالعات سد‌سازی در این شرایط بر اساس آورد حوضه آبخیز عریان ( فاقد طرح‌های آبخیزداری شامل توسعه پوشش گیاهی بومی و روش‌های کاهش سیلاب و تغذیه مصنوعی ) انجام می‌گیرد و روش‌های مفید و بسیار حکیمانه (برای کاهش سیلاب و فرسایش خاک) که می‌تواند احداث برخی سدها را متوقف سازد مغفول می‌ماند.

شاید تصور این باشد که مشکلی وجود ندارد و می توان این اقدامات را پس از احداث سد انجام داد غافل از اینکه انجام این اقدامات مساوی با کاهش آورد رودخانه و خروج از اهداف پروژه و تخصیص های در نظر گرفته شده در بخش محیط زیست، کشاورزی، صنعت و شرب در بخش پایاب خواهد بود مگر شرایط بارشی حوضه آبریز و آبخیز تغییری افزایشی و خارج از نیاز‌های تعریف شده داشته باشد در غیر این صورت دو گزینه وجود دارد که هر دو تخریب‌گر به شمار می‌روند.

1- اقدامات آبخیزداری انجام شود و تخصیص ها تمام و کمال عملیاتی شود و حقابه محیط زیست پایاب تامین نشود.
2- طرح‌های آبخیزداری متوقف شود و انجام آن منوط به افزایش دراز مدت آورد رودخانه شود.
خشکی یکباره چشمه‌های آهکی و چشم‌اندازهای زیبای آهکی (مانند آبشارهای توریستی و تفریحی)، پوشش گیاهی در ارتفاعات و کاهش شدید سطح آبخوان های سنگی و تولید سیلاب‌های شدید از آثار این غفلت است. نمونه این شرایط را می توان در دشت شیراز و مجاورت آن با آهک‌های آسماری و جهرم مشاهده کرد.

اکنون بخش عمده‌ای از آب شرب شیراز از طریق همین آبخوان‌های آهکی تامین می‌شود در حالی که به‌دلیل کاهش شدید سطح آب در برخی مناطق کیفیت و کمیت این آب‌ها دستخوش تغییر شده است و در صورت بی‌توجهی به این موضوع شرایط آب شرب دچار مرحله خطرناکی می‌شود.
نمونه‌ای دیگر اینکه اجرای طرح‌های آبخیزداری در بالادست سد های منتهی به زاینده رود موجب کاهش آورد رودخانه می‌شود و حقابه محیط زیست زاینده‌رود و تالاب‌های بین‌المللی پایین دست به صفر خواهد رسید.

با احترام به همه عزیزانی که در عرصه سدسازی قدم‌های صحیحی برداشته‌اند و اقدامات آنها تاثیر مثبتی در پایداری طبیعی و تاب‌آوری در بخش های مختلف داشته است لازم است به برخی اقدامات در این حوزه که خارج از دایره پایداری است، اشاره کنیم:1- به لحاظ زمین‌شناسی در مناطقی که آبخوان‌های کارستی و یا آبرفتی تجدید شونده وجود دارد و امکان اجرای انواع روش‌های آبخیزداری وجود دارد ساخت سد‌های بزرگ مردود است.
2- با آبگیری سدها شرایط هیدرولوژی و محیط زیستی در بخش پایاب دچار تغییر می‌شود و فاز ایمنی، نگهداری و یا برچیدن سازه سدها مطرح می‌شود که در بررسی‌های اقتصادی اولیه مد نظر قرار نمی‌گیرد.
3- سد سازی ها جغرافیای جمعیتی را تغییر می دهند و پایداری و تاب‌آوری هسته‌های جمعیتی و منابع آب و خاک حوضه آبخیز را به آب‌های سطحی محدود می‌کند.
4- در مناقشات سیاسی بین کشورهای مختلف بر سر موضوع آب (Hydro politics)، سدها و سازه های آبی نقاط آسیب پذیر محسوب می شوند چرا که تخریب آنها می تواند خطرات جبران ناپذیر جانی و مالی را برای ساکنان پایاب ایجاد کند.
5- اندیشه سد‌سازی و ساخت سدهای بزرگ، موضوع توسعه فعالیت‌های آب بر را تقویت می‌کند و پایداری حوضه‌های آبخیز فراموش و مواردی مانند انتقال آب بین حوضه ای را تقویت می‌کند و از دیگر ظرفیت های موجود در حوضه‌های کم برخوردار آبی غفلت می‌شود .
6- غفلت از توجه به پایداری عناصر طبیعی موجود موجب ناپایداری سیستم حیات می‌شود که عواقب فیزیکی و روانی زیادی را برای حوضه آبخیز در پایین دست سد ها (آبخیز نشینان) به همراه دارد.
این تاثیرات بصورت نشست زمین، خشکی چشمه‌ها و پوشش‌های گیاهی، بیابان زایی، تغییر دما و رطوبت محلی، رشد ریزگردها، نابودی و ناکارآمدی آبخوان‌ها، کاهش کیفیت آب شرب و کشاورزی و کاهش فاکتورهای پایداری در حوزه سلامت، تغذیه و بهداشت، مشکلات امنیتی و غیره روی می‌دهد. اقدامات نسنجیده در حوضه آب‌های مرزی هم می‌تواند مشکلاتی را در پی داشته باشد.
7- میزان تبخیر در ایران سه برابر متوسط جهانی است و بیش از 70 درصد تخمین زده می شود (تبخیر سالانه آبهای سطحی بالغ بر 2 میلیارد متر مکعب) و هزینه های کاهش تبخیر هم گران است لذا افزایش عرصه‌های آبی عریان خردمندانه نیست.
8- اتمام درصدی از پروژه های سد سازی به‌ویژه سد های بزرگ و متوسط به‌دلایل متعددی مانند موقعیت یابی نادرست (مانند سد لار)، هزینه های سرسام آور تملک اراضی کشاورزی و یا باغات، مشکلات اجتماعی و حقوقی، آب بندی، کمبود اعتبار و غیره دچار تاخیرهای فزاینده ای می شوند و هزینه های ریالی – زمانی نهایی (متورم شده) بسیار تامل برانگیز است.
9- با آبگیری برخی سد های بزرگ بسیاری از خاک های مرغوب، ذخایر ژنتیکی گیاهی (که در زمان احداث سد ارزش واقعی آنها لحاظ نمی شود: مانند جنگلهای بلوط و بنه) و عرصه های باستانی به زیر آب می روند و امکان دسترسی مستقیم از بین می رود.
10- تاثیر برخی پروژ‌های سد‌سازی در تغییر شرایط ژئوهیدرولوژی و تقویت برخی تنش‌های لرزه ای امری است که در برخی پروژه ها به اثبات رسیده است (مانند سد سفید رود).

حکمرانی و مدیریت ناپیوسته منابع آب در کشور دارای مشکلات ساختاری و غیر‌ساختاری پیچیده ای است که توانسته است بخش عمده ای از دلایل ناپایداری ایران را به خود اختصاص دهد لذا موضوع سد سازی در چنین چرخه ای دچار حرکات معیوبی می‌شودکه به‌عنوان یکی از عناصر موثر در ناپایداری سیستم کلی را از دایره پایداری خارج می‌سازد. در واقع ناپیوستگی ساختارهای قانونی و اجرایی و نبود اتاق فکر علمی و داده های دقیق میدانی و مشارکت نکردن بازوهای ملی- مردمی و تخصصی در تصمیمات مهم همواره دغدغه همه دلسوزان خارج از گود بوده است بنابراین نیاز است فاکتورهای تعیین شایستگی علمی و تجربی در انتخاب مدیران تغییر و اصلاحات بنیادین انجام و سیاست‌ها و تصمیمات میدانی قبلا در بستر علم و دانش مورد ارزیابی قرار گیرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یادداشت های بعد فرم نظر