گروه رسانه‌ای «لرستان»

دانلود کتاب سیر عشق (نسخه صوتی) قسمت دوم

قسمت دوم (آخر) کتاب صوتی سیر عشق با صدای «نیکی بازرگان» را دانلود کنید

دانلود کتاب سیر عشق؛ نسخه صوتی، قسمت دوم (آخر):

کتاب سیر عشق چیزی بیش از یک رمان داستانی یا شرح رابطه‌ای بین دو نفر است.

این کتاب بیش از هر چیز بررسی اتفاقاتی ا‌ست که در طول زندگی و فراز و نشیب‌هایش برای یک رابطه و زوجِ درگیر در آن می‌افتد.

همان‌گونه که در پشت جلد کتاب آمده است:

«سیر عشق داستان یک ازدواج است، از نخستین لحظات شورانگیز گرفته تا لذت‌ها و هراس‌های تعهد راستین و مشکلات عمیقی که آرام آرام در زندگی مشترک سر بر می‌آورند. داستان روابط امروزی است و شیوه بقای این روابط. این داستان بازگشت دلپذیر آلن دو باتن است به رمان».

دانلود کتاب سیر عشق

این کتاب توسط «نیکی بازرگان» به‌صورت صوتی منتشر شده است.

کل قسمت‌های صوتی را در قالب دو فایل زیپ‌شده منتشر می‌کنیم.

رمز فایل زیپ‌شده: www.lorestan.news

قسمت اول را از این‌جا دانلود کنید (کلیک کنید)

 

بخشی از متن کتاب «سیر عشق» نوشته آلن دوباتن

هتل نیم ساعت با شرق بندر مالاگا فاصله دارد و روی ی ک برآمدگی سنگی قرار گرفته است.

این هتل، خانوادگی است و این ویژگی به خصوص سر وعده‌های غذا، در رقابت بر سر عضو خانواده‌ای بودن، ناخواسته آشکار می‌شود.

ربیع‌خان پانزده ساله است و با پدر و نامادری‌اش در تعطیلات به سر می‌برد. جوّ سنگین است و حرف چندانی میانشان رد و بدل نمی‌شود.

سه سال است که مادر ربیع فوت کرده است. هر روز در ایوان هتل، رو به استخر، بوف‌های برپاست.

نامادری‌اش هر از چندگاهی راجع‌به پائیا یا باد شدیدی که از سمت جنوب می‌وزد، اظهارنظر می‌کند.

او اصالتاً اهل گلاسترشر است و به باغبانی علاقه دارد.

 

ازدواج با خاستگاری یا حتی دیدار اولیه شروع نمی‌شود.
آغاز آن برمی‌گردد به خیلی قبل‌تر، یعنی زمان رویش اندیشۀ عشق در ذهن و دقیق‌تر، زمان پیدایش رؤیای یک همدم و همراه.

ربیع اولین بار دختر را کنار سرسرۀ آب می‌بیند.

تقریباً یک سال از خودش کوچکتر است، موهای خرمایی‌اش را پسرانه کوتاه کرده، پوستش زیتونی است و پاهایش باریک و قلمی.

بلوز ملوانی راه‌راه پوشیده با شلوارک آبی و یک جفت دمپایی لاانگشتی زرد لیمویی.

بند چرمی باریکی هم دور مچ راستش بسته.

 

دخترک نگاهی به او می‌اندازد، لبخند نصفه‌نیمه‌ای حواله‌اش می‌کند و خودش را روی صندلی حصیری تاشو جابه‌جا می‌کند.

در چند ساعت آینده، به واکمنش گوش می‌دهد و متفکرانه به دریا می‌نگرد و چند وقت یک بار، ناخن‌هایش را می‌جود.

پدر و مادرش در دو طرف او هستند. مادر مجلۀ الرا ورق می‌زند و پدر رمانی از لن دیتون به فرانسوی می‌خواند.

ربیع بعداً از روی دفتر ثبت اسامی مهمانان متوجه می‌شود که دخترک اهل کلرمون-فران و نامش آلیس سار است.

ربیع هیچ‌وقت در گذشته چنین چیزی را درونش حس نکرده، حسی که از وقتی دخترک را دیده، او را مغلوب کرده است.

حسی که به کلام نمی‌آید، چون واژه‌ها قادر به بیانش نیستند.

 

انگار که همیشه این دختر را می‌شناخته، انگار دخترک دلیل وجود او در این دنیاست و به‌خصوص، دوای درد مبهمی است که دورنش حس می‌کند. طی چند روز آینده، ربیع در گوشه و کنار هتل او را از دور می‌پاید:

وقتی سر صبحانه در پیراهنی سفید با حاشیۀ گل‌دار از بوفه ماست و هلو برمی‌دارد؛
وقتی در زمین تنیس با لهجۀ غلیظ انگلیسی و با ادب فراوان به‌خاطر ضربه‌ای که با پشت راکت زده از مربی عذرخواهی می‌کند؛ و وقتی (ظاهراً) تنها اطراف زمین گلف قدم می‌زند و به تماشای گیاهان کاکتوس و کنف می‌ایستد.

 

ممکن است خیلی زود به این اطمینان برسیم که شخص مدنظر همان همدم و همراه است. اصلاً لازم نبوده که با هم صحبت کنیم؛ حتی شاید نامش را هم ندانیم. آنچه اهمیت دارد، شمّ درونی است: حسی خودجوش که حتی بیش از پیش، صحیح و شایستۀ احترام به نظر می
رسد چراکه فرآیند طبیعی منطق را دور زده است.

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یادداشت های بعد فرم نظر